خرید بک لینک
چند شب پیش توی انجمن بحثی در مورد مدیریت سایت و... بالا گرفت . دبیر قبلی که قبلا یکبار از انجمن رفته بودن و دوباره برگشته بودن - معصومه خانوم - از انجمن لفت دادن و گروه خانوما بدون دبیر موند . این شد که بین من و زهرا فقط من میتونستم دبیر باشم . آقای تحصیلی میگفت خوبه که دبیر شدی . اینجوری برگه های برگزاری کارگاه رو میارم پیش شما تا امضاش کنید . چند وقته یه حسیه تو من رشد کرده , اینکه آقای تحصیلی بهم علاقه داره ! این حس هی قوی تر میشه اما وقتی میبینم با بقیه ی دخترا همونطوری که با من حرف میزنه صحبت میکنه پشیمون میشم . اما با شروع صحبت جدید دوباره بالا گرفتن اون حس

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 21:07

امروز محمد رفته بود ساوه تا مدرسه ش رو انتخاب کنه .

بهم اس داد که مدرسه ش رو داخل شهر انتخاب کرده و اونم پایه ی سوم ابتدایی .

کلییی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم .

یه پارتی گردن کلفت هم پیدا کرده که به کمک اون بتونه ردیف کنه که دو شیفت کار کنه .

عکس خودش و مجتبی رو برام فرستاد .

مثل آقا معلما بودن جفتشون . همون قدر آقا و همون قدر جدی .

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 19:30

دو روزه که طبق نصیحت های دکتر رجبی , دارم روی آینده ی شغلی رشته م و شاخه هاش

تحقیق میکنم .

شاید تا الان فقط پنج درصد این راه برام روشن شده .

اما تا همین جاش به این سه تا رشته شدیدا علاقه مند شدم :

1- جنین شناسی

2- زیست شناسی تکاملی

3- ژنتیک

تحقیقاتم ادامه داره تا به یه هدف واحد برسم .

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 6:05

دیشب تا صبح خوابم نبرد . ساعت شیش صبح بیدار شدم و مختصر صبحونه ای خوردم و آماده شدم که برم کلاس رانندگی . خیلی سختم بود که روز جمعه , هنوز هوا روشن نشده , با کلی بی خوابی پاشم برم کلاس . اما دوست نداشتم بد قول بشم . وقتی شروع کردم به قدم زدن و اولین نسیم خنک پیچید لای موهام و صورتم رو نوازش کرد به خودم گفتم خوب شد که زدم بیرون . خیابون کسی نبود , این شد که فرصت شد آروم تر قدم بردارم و راحت تر به در و دیوارا نگاه کنم . چیزایی به چشمم خورد که جون میدادن برای عکاسی ولی دوربینم همراهم نبود . مثلا تابلوی قدیمی یه کوچه روی دیوار سیمانیه قدیمی اون کوچه به اسم کوچه ی گله

برچسب: توفیق اجباری,توفیق اجباری فیلم کامل,توفیق اجباری iranproud,توفیق اجباری watch online,توفیق اجباری کامل,توفیق اجباری اپارات,توفیق اجباری دانلود,توفیق اجباری 2,توفيق اجباری,توفیق اجباری یعنی چه, نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 6:05

درسته خیلییی بیشتر از سنم سختی کشیدم . دوبار تا دم مگر رفتم و برگشتم . داغ خیلی چیزا و خیلی عزیزام موند رو دلم . اما داشتن تو بهترین اتفاقیه که تو زندگیم افتاده . هر چقدر هم سعی کنم از گذشته م درس بگیرم و دل بسته نشم قطعا تلاشم بیهوده س ! نمیشه تو رو دوست نداشت ! اونقدر خوبی که کلمات از توصیفت قاصرند . خوشحالم که یکی از بهترینا عاشقم شده ... یه آقای مهربون . یه مرد واقعی . به قول خودت , یه پسر کوچولوی ریش دار ! دوباره مثل همیشه کنارم بودی . مث امروز . که دستام میلرزیدن . بدنم یخ کرده بود . استرس آخرین آزمایشم بعد از یک سال تحت درمان بودن داشت منو از پا در می آورد . با

برچسب: باز تو نگو, نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

آخرین اتوبوس برگشت بود که من و بابا سوار شدیم . سرمو گذاشتم رو شونه ی بابا که بخوابم صحبت کردن سه تا پیر زن که معلوم بود رفیق فابه همن نظرمو جلب کرد . - چقدر این جفر بی صاحاب دور بود . من : + جفر چیه ؟ یه جایی مثل زعفرون بود . من : * حواستون نیستا . بی سوادا ! ظفر من : مکالمه ی بعدیشون در مورد داروهاشون بود که اصلا تلفظاشون زمین تا آسمون فرق میکرد . دوست داشتم برم سه تاشونو بوس کنم و بگم دوست داشتنی ها

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

یه سری ها هم هستن که خرشون همه جا میره !

ما هم که کلا خر نداریم

گاومونم جایی نمیره اصولا

چون گاوم زاییده و اینجا نشسته پیشم .

سلام کن به عمو ها و خاله ها :/

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

این چند روزه حال خوبی نداشتم . کلیی کار ریخته بود سرم و من فقط به خوابیدن بیشتر مشغول بودم . گوشیمو زنگ میذاشتم و بیدار میشدم و از جامم بلند میشدم و یه مقدار به دور و برم خیره میشدم و باز مثل روزای پیش دوباره میخوابیدم ... محمد متوجه این حالتم شد و بهم گفت که اینجوری فقط چند روز بعد برای خودت پشیمونی میاری ! دیدم حرفاش راسته ... تصمیم گرفتم عوض شم . امروز صبح زود بیدار شدم و رفتم پول بیمه رو ریختم و دفترچه بیمه ها رو تمدید کردم . رفتم پیش آقای رجبی ( تو پست بعدی بیشتر راجع بهش مینویسم ) بعدش رفتم آموزشگاه و با مربی که اتفاقا آشنا دراومد صحبت کردم که منو به عنوان

برچسب: این همه سال کجا بودی,این همه سال,بعد این همه سال,بعد از این همه سال, نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

اولین باری که پشت فرمون نشستم تقریبا 16 سالم بود و اون موقع یه 206 آلبالویی داشتیم . یبار که بابا کنار دستم بود و منم سر پیچ قرار شد دور بزنم , خوب دور نزدم و خوردم به ماشین جلویی . بعد از اون فوبیای عجیبی گرفتتم و دیگه هرگز رانندگی نکردم . اما امروز وقتی اولین بار بعد از چند سال دوباره پشت فرمون نشستم قلق هاش یادم اومد و مربی فهمید قبلا رانندگی میکردم . در کل خیلی از رانندگیم راضی بود و درجا منو انداخت خیابون اصلی . راندگی رو خیلی دوست دارم . بهم آرامش میده . مطمعنم آینده قراره من و رانندگی و موزیک رفیقای خوبی باشیم برای هم !

برچسب: اولین جلسه رانندگی,اولین جلسه آموزش رانندگی, نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

اخیرا به دو تا از ویژگی های بدم پی بردم : اول _ اینکه خیلی آدم افراطی و تفریطی هستم و این موضوع خیلی جاها به ضررم تموم شده . دوم _ اینکه موفقیت ها و شکست هام رو جار میزنم . البته بیشتر موفقیت ها به قول دکتر رجبی انگار خیلی زیاد به پذیرفته شدن توسط دیگران نیاز دارم . باید هر جور شده برای حل این دو مورد دست به کار شم . البته برای حل مورد دوم بیشتر دست بکار شدم . اینطوری که میخوام تو گروه ها نظر بدم یا وقتی میخوام از کار مثبتی که در روز کردم چیزی بگم قبلش از خودم میپرسم واقعا لازمه چنین کاری کنم ؟ گفتن من علمی به کسی اضافه میکنه ؟ به نظرم اینطوری حسادت بقیه رو نسبت

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

صفحه بندی